تبليغاتX
♥ღ♥ღپرستوی تنها♥ღ♥ღ

♥ღ♥ღپرستوی تنها♥ღ♥ღ

♥ღ♥ღ♥ღعشق وتنهای♥ღ♥ღ♥ღ

            

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

+نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت21:38توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ،خبری از دل پر درد گل یاس نداشت. باید اینجور نوشت :هر گلی هستی باش . چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست زندگی در گرو خاطره هاست خاطره در گرو فاصله هاست فاصله تلخ ترین خاطره هاست...

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت13:38توسط ♥ღنازنين♥ღ | |



 

اون که نخواست پیشم باشی خودش باید صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده 

 

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

باور عشق برایش سخت است ...

ای خدا باز به یاری نسیم سحری

می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...

نایت اسکین     

+نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت2:19توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟


تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه‌ها و دریاها را گریستم
ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ
حضورت بهشتی‌ست
که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند،
دریایی که مرا در خود غرق می‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.


و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود

دختر.دختران زیبا.دخترای ناز

 

نایت اسکین

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت2:6توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

همچون روز روشن بر من هویداست

که در مسیر زندگی ات روانه خواهی شد

و شاید هیچگاه من در خاطرت نمانم

و من بی شک هر جا باشم

نشانی از تو دارم

که با تو بودن را برایم زنده می کند

تو می روی و من با لبخند بدرقه ات می کنم

من می مانم و کوله باری از احساس تنهایی

می مانم

باز هم مثل همیشه

اما می دانم

در تنهایی هم

با من هستی

نایت اسکین

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت18:48توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

سلام عزیزای دلم...

توی این روزگار غریب درد تنهایی هم دیگه واسه خیلی ها مثل خیلی چیزاعادت شده ، هر از گاهی به چیزی یا کسی دل می بندیم ودلمون خوش میشه که این یکی دیگه برامون میمونه ،وبازهم دل غافلمون وقتی خبر دار میشه اشتباه کرده که کار از کار گذشته ومرغ عشقمون از قفس پریده.عشق همیشه هم به موقع سراغ آدما نمیاد، یه وقت عاشق میشی میبینی طرف کلی ساله دلش پیش یکی دیگه گیره،یه وقت عاشق میشی میبینی اصلا طرف تو باغا نیست و فقط به خاطر نیازاشه که تحویلت می گیره ، یه وقتم عاشق میشی و همه چیزم خوبه ولی بعد مدتی دست نامرد روزگار هزار جور چاله وچاه توی راه زندگی نصیبت می کنه واز بد حادثه توی دو راهی های شلوغ زندگی عشقتو گم می کنی و تا به خودت بجنبی می بینی بازم علی مونده و حوضش .آره به قول روباه کتاب شازده کوچولو همیشه یه پای قضیه میلنگه. اگه گاهی فکر کنیم عادت کردن و فراموشی هم خیلی نعمتای بزرگی هستن ،شکی نیست اما نمی دونم چرا این نعمت هم نصیب خیلی از آدما نمیشه ، درست مثل حکایت من که نه خاطره ها فراموشم میشه و نه تنهایی برام عادی ، این تنهایی میون یه عالمه آدم دوست نما شده ،استخونی لای زخمای کهنه خاطرات قشنگ گذشته که می دونم بالاخره یه روز از پا درم میاره......

بم سر بزنین خوشحال میشم...

+نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت2:26توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

دوباره سلاممممممممم

 

بـودنم را هيچ كس باور نداشت،

 هيچ كس كاری به كار من نداشت،

 بنويسيد بعد مرگم روی سنگ،

 با خطو طی زيبا و خیلی قشنگ،

 او كه خوابيده است در اين گورستان سرد،

 بودنش را هيچ كـس باور نكرد

 

دوستون دارم نظر یادتون نره ه ه

+نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت4:23توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

    

  سلام...........

 

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

نظر یادتون نره.............. 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت1:24توسط ♥ღنازنين♥ღ | |

 

 

چه کسی میداند که درپیله تنهای خود

تنهای چه کسی میداند که تودرحسرت

یک روزنه درفردای پیله ات رابگشا

توبه اندازه یک پروانه زیبای........

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت1:20توسط ♥ღنازنين♥ღ | |